عریانی
ملت تکه نانی خشک ،برای خوردن ندارند
اما شعارشان ((زن ،زندگی ،آزادیست))
مگر عریانی ،
شکم سیر می کند؟
میم.سین
- ۰۳/۱۱/۲۴
ملت تکه نانی خشک ،برای خوردن ندارند
اما شعارشان ((زن ،زندگی ،آزادیست))
مگر عریانی ،
شکم سیر می کند؟
میم.سین
شعار از سه کلمه ساده تشکیل شده. که کلمه زندگی در اعتراض به همین پیدا نشدن تیکه نان است و گرانی است
نوشتم پاک کردم. فکر نمیکنم گفتن چیزی کمکی کنه. مرزها مشخص شدند آدما مرزهای خودشونو انتخاب کردن، الان یا اینور مرزی یا اون ور مرز. حرف زدن دیگه در دیدگاه کسی فرقی اینجاد نمیکنه کسی از مرزش خارج نمیشه به مرز دیگری نمیپیونده.
پس بجای حرف زدن. قبول میکنم کل شعار برای حق و حقوق زنِ و شعار رو میپذیرم. تا کسی دیگه بخاطر چندتا تار مو کشته نشه و کتک نخوره جریمه نشه. تا زندگی کسی بخاطر چهارتا تار مو به کل پلمپ نشه و از نون خوردن نیفته. هرچند که دیگه درست شدن اینا هم اهمیتی نداره و هدف اصلی گذشتن اخوندا است. چون همجوری در پست فرموندی این تنها مشکل نیست حکومت آخوندی رو بگیری بتکونی فقط شکل که ازش میباره
نظر من متفاوت. بنطرم این شعار باید سر داد میشد تا ظاهر جمهوری اسلامی در سطح جهانی بیشتر از قبل خراب بشه. دو جدا از این. حتی باعث شد توی نیروهای خودیشون هم دو دستگی به وجود بیاد. سه باعث شد مرد زن طعم در کنار همدیگه قرار گفتن برای همدیگه رو بچشن که باعث میشه خیز بعدی سراسری تر باشه. چهار باعث شد کسانی که اعتصاب نکردند الان بهتر میفهمن که باید این کارو بکنن چون حسابی سرش سرکوفت شنیدن و بدتر شدن وضعیت رو دیدن. پنج باعث اتحاد تموم اقوام و قشر شد الان باهم بلند شدن رو فهمیدن. شیش حکومت پیش از پیش ضعیف تر شده و مردم بیشتر تشنه به پایین آوردنش. هرچیزی زمان خودشو الان بدترین زمان اقتصادی تو تاریخ ج.ا هست ضعیف تر از همش هست. خودی هاشم ناراضی تر از همیشه هستند. و بهترین زمان برای مردم
این کامنت
در رابطه با مطلب ( عریانی ) نیست .
مطلب عریانی
نقدی مفصل میطلبد که معروض خواهم داشت محضر شریفتان . اما به دلیل کسالت ، چند روزی به تاخیر خواهد افتاد . اگر عمری باقی بود .
این کامنت در مورد پاسخ پیام خصوصی بود که فرمودید :
« مطالب من ، زمانی ارج و قرب می یابند که نظری از شما دریافت کنم »
و اما پاسخ بنده :
( به حق جا دارد که این پاسخ در آشکار باشد ، نه در خصوصی . البته با عذر تقصیر از بابت جسارت بنده )
درویشی نزد شیخی آمد .
گفت :
یا شیخ از فلان محل می گذشتم ،
دو دسته را دیدم که با هم مباحثه میکنند .
گروهی سعی در نفی وجود خدا .
و گروه دوم سعی در اثبات حق تعالی .
بر حسب وظیفه
به گروه دوم پیوستم
و مژده که
خداوند تعالی را اثبات نمودیم .
شیخ ، دستی بر شانۀ درویش نواخت و گفت :
آفرین بر تو درویش .
درویش ! خوشحال ، عازم منزل شد .
فردا صبح
شیخ ، درویشی به در خانۀ درویش دیروزی فرستاد . و گفت به آن درویش بگو که شیخ گفت : دیشب حضرت حق در منزل من شد و گفت :
ای شیخ ! به آن درویش بگو که :
تا دیروز که تو مرا اثبات نکرده بودی ،
ویلان و سرگردان ، در کائنات بودم .
اما به محض اینکه مرا اثبات کردی ،
بر عرش مستولی شدم و از دیروز خدایی میکنم .
دخترک هستی و زمان !
شما خداوند سخن هستید
و نیازی به اثبات من ندارید
بر عرش بودید و در عرش خواهید بود .
و من آن درویش خوش خیال .
بزرگواری شما نیازی به اثبات ندارد
چون ذاتا هستید .
شعارشان زندگی و آزادی است آن چه ک ج ا از ما سلب کرد