دیگِ بزرگِ تنها!
جمعه, ۱۰ اسفند ۱۴۰۳، ۰۱:۰۹ ق.ظ
میدانی داستان از چه قرار است؟
هستی و زمان بزرگترین تلنگر را هنگامی به من زد که من دریافتم، هیچ چیز نمی تواند تماما از جنس غلیان باشد.
جوشش درونی، تنها بخشی از این قصه دراز است
چرا که تقلا لازم است
کوشش ها باید کرد
پوستت باید قلفتی کنده شود
وگرنه،
مثل یک دیگ بزرگ پر از آب ، می جوشی و می جوشی، در نهایت هم آب درونت خشک می شود و از جوشش بازمی ایستی
دیگر نه عطش و تعشقی در کار است که تو را به جوشش وا دارد
نه آبی در درونت که بتوانی عرضه کنی
آن زمان است که تو،
سرشار از تهی اما غنی در فقر نا امیدی ، به همان دیگ تنهایی مبدل می شوی که آتش در ذیل او شعله ور است،
همان دیگی که روزی بدون کوشش، بی وقفه، می جوشید و می جوشید، اکنون می سوزد و می سوزد.
باور کن دوست من
از دست قهرمان داستان هم کاری بر نمی آید.
میم.سین
- ۰۳/۱۲/۱۰
وای
شگفت آن چیزی است که جوشش استعاره ازوست و آن دیگ و آن تقلا چیست آیا؟